pick up
مثال
My dad drives a large white pick up for his work.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Actions
abcredance
C1اعتبار یا اعتبار ادعا، فرایند یا سندی را بر اساس شواهد دقیق به طور رسمی اعطا کردن.
abnasccide
C1چیزی که ذاتاً تمایل داره در یه مرحلهی خاصی از خودش جدا بشه یا کنده بشه.
absorb
B2جذب کردن یعنی چیزی رو به خودش گرفتن، مثل اسفنج که آب رو جذب میکنه، یا فهمیدن اطلاعات.
abstain
C1To voluntarily refrain from an action or practice, especially one that is considered unhealthy or morally questionable. It is also used formally to describe the act of choosing not to cast a vote in an election or deliberation.
abvictly
C1حل قاطعانه و ناگهانی یک وضعیت یا اختلاف پیچیده با اعمال نیروی قاطع یا اقتدار بینهایت.
abvitfy
C1"abvitfy" توانایی سازگاری سریع با تغییرات تکنولوژیکی رو توصیف میکنه، یه جور انعطافپذیریه.
accelerate
C1To increase the speed or rate of something, or to make a process happen sooner than expected. In technical contexts, it refers to the rate of change of velocity, while in general contexts, it often describes the speeding up of progress or development.
accept
A1یعنی چیزی رو که بهت تعارف کردن قبول کنی یا به یک دعوت جواب مثبت بدی. گاهی هم به معنی کنار اومدن با یک حقیقته.
achieve
A2یعنی بعد از کلی تلاش، به یه هدفی برسی یا کاری رو تموم کنی. در واقع با سختکوشی یه نتیجه مثبت بگیری.
acquiesce
C1با اکراه و بدون اعتراض پذیرفتن چیزی. چون چاره دیگری نیست، موافقت میکنند.