중추
تعریف
The most important or central part that plays a leading role in a system or organization.
nounمثال
반도체 산업은 국가 경제의 중추 역할을 담당하고 있다.
مثال
반도체 산업은 국가 경제의 중추 역할을 담당하고 있다.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر general
대해
A2به معنای 'درباره' یا 'در مورد'. برای معرفی موضوع یک گفتگو یا فکر استفاده میشود.
~에 대해서
A2درباره؛ در مورد.
정도
A2مقدار یا درجه تقریبی؛ زمانی استفاده میشود که عدد دقیق یا اندازهگیری مشخصی ندارید. شبیه به 'حدود' یا 'تقریباً' است.
위에
A1روی / بالای. مثال: کتاب روی میز است (책이 책상 위에 있어요).
절대적
B2بیقید و شرط، نامحدود یا غیر نسبی بودن نسبت به هر چیز دیگر. چیزی را توصیف میکند که قطعی، تام یا عالی و بدون مقایسه است.
절대로
A2<mark>절대로</mark> هرگز تسلیم نشو. (هرگز و تحت هیچ شرایطی تسلیم نشو.)
우연적이다
B2اتفاقی یا تصادفی بودن؛ به طور شانسی رخ دادن. 'ملاقات آنها کاملاً اتفاقی بود.'
우연히
B1به طور تصادفی یا غیرمنتظره. اغلب برای توصیف یک ملاقات تصادفی یا یک کشف برنامه ریزی نشده استفاده می شود.
데리다
A1همراه بردن یا آوردن یک شخص یا حیوان.
따라
A2ما در امتداد رودخانه قدم زدیم و از منظره لذت بردیم.