eighty
مثال
He must be eighty years old by now.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر general
to be
A1من یک دانشجو هستم.
at
A2برای نشان دادن یک مکان یا زمان دقیق استفاده می شود. مثال: 'من در خانه هستم.'
must
A2تو باید به قوانین احترام بگذاری.
to have
A1داشتن. من یک ماشین دارم (I have a car). من غذا خوردهام (I have eaten).
clearly
A2او مشکل را به وضوح توضیح داد.
false
A2اظهاراتی که او به پلیس کرد کاملاً دروغ بود.
event
A2رویداد یک مناسبت عمومی یا اجتماعی برنامه ریزی شده است.
to do
A1انجام دادن یک کار یا فعالیت.
slowly
A2او به آرامی در پارک قدم می زد تا از منظره لذت ببرد.
mistake
A2اشتباه عمل یا قضاوتی است که گمراهکننده یا نادرست است. معمولاً بدون قصد قبلی رخ میدهد.