vit
تعریف
white
adjectiveمحتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر art
författa
B1to write a book or document
målning
B1تصویری که با رنگ ایجاد شده است. 'این نقاشی بسیار زیبا است.'
dans
A1dance
måla
A2اعمال رنگ، رنگ روغنی یا ماده مشابه بر روی سطح. هنرمند نقاشی می کشد. ما دیوار را رنگ خواهیم کرد.
form
A2شکل گلدان بسیار ظریف است.
förkroppsliga
C1تجسم بخشیدن به یک ایده یا کیفیت.
nyans
B2تفاوت ظریف یا سایه، تفاوت کوچکی در رنگ، طعم یا معنی است.
skådespelare
B2بازیگری که در تئاتر یا فیلم نقشآفرینی میکند.
författare
B1author
blå
A1blue