parti
تعریف
party
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر politics
staten
B1دولت یا حکومت سازمان سیاسی است که کشور را اداره میکند.
försvar
B1واژه 'försvar' به معنای دفاع است. ارتش مسئول دفاع (försvar) از کشور است.
anförande
B2a formal speech
demokrati
B1دموکراسی یک سیستم سیاسی است که در آن قدرت در دست مردم است.
uppgörelse
C1یک توافق یا تسویه حساب که پس از مذاکره یا درگیری حاصل شده است.
beslutsfattare
C1«beslutsfattare» به معنای تصمیمگیرنده است. تصمیمگیرندگان بودجه جدید را تصویب کردند. (تصمیمگیرنده بودجه جدید را تصویب کرد.)
sammanjämka
C1کمیته سعی کرد پیشنهادات مختلف را sammanjämka (آشتی/هماهنگ) کند.
fördelning
B1the act of sharing something out
län
A2An administrative region
företrädare
B1یک نماینده رسمی یا سخنگوی یک سازمان یا گروه.