世帯
مثال
この地域では高齢者の単身世帯が増えている。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر family
還暦
B1کانرکی جشن سنتی ژاپنی برای تولد ۶۰ سالگی است.
〜くらい
B1این کلمه به معنی "حدود" یا "تا حدی که" است. برای بیان تقریبی یا درجه استفاده می شود.
認め合う
B1یکدیگر را به رسمیت شناختن؛ به ارزش یکدیگر پی بردن.
知人
B1Acquaintance.
顔見知り
A2کسی که او را از نظر می شناسید اما نه از نظر شخصی. شخصی که چهره اش آشناست اما رابطه نزدیکی ندارد.
甘える
B1ناز کردن، چاپلوسی کردن؛ در روابط نزدیک، با تکیه بر مهربانی و اغماض دیگران، مانند کودکی لوس رفتار کردن.
活発な
B1فعال؛ پرجنب و جوش. 'یک کودک بسیار فعال.' 'بحث پرشور.'
思春期
B1نوجوانی؛ دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی.
養子
B1فرزندی که به طور قانونی در خانوادهای غیر از خانواده بیولوژیکی خود پذیرفته شده است.
養親
B2والد خوانده. شخصی که به طور قانونی والدین فرزندی میشود که فرزند بیولوژیکی او نیست.