義務感
Sense of duty, obligation.
مثال
彼は強い義務感からその仕事を引き受けた。
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر emotions
ぼんやり
B1به طور مبهم؛ گیج؛ مات و مبهوت.
夢中
B1Absorption; engrossment; infatuation.
受け止める
B1To accept; to take; to grasp.
達成感
B1احساس رضایت و غرور هنگام تکمیل موفقیت آمیز یک کار یا دستیابی به یک هدف. این پاداش تلاش شماست.
ひしひしと
B1Acutely; keenly; strongly (feeling something).
適応する
B1سازگاری با محیط جدید کلید موفقیت است.
健気な
B2Brave, admirable, or plucky (especially of a weaker person).
感心な
B1قابل ستایش؛ تحسینبرانگیز. 'او کودک قابل ستایشی است که همیشه کمک میکند.' 'نگرش او نسبت به کار واقعاً تحسینبرانگیز است.'
感心
B1تحسین یا تحت تأثیر قرار گرفتن از رفتار یا تلاش کسی.
感心する
B1تحت تأثیر مهارت یا رفتار کسی قرار گرفتن.