بذكاء
مثال
تصرف بذكاء في الموقف الصعب.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر sports
ألعب
A1من هر روز فوتبال بازی می کنم.
الفوز
A1پیروزی یا برنده شدن. 'پیروزی در مسابقه نتیجه تلاشهای بی وقفه بود.'
الخسارة
A1ضرر یا شکست.
أربح
A2من در یک بازی یا مسابقه برنده میشوم.
إصابة
A2آسیب جسمی یا صدمه به بخشی از بدن.
بامتياز
B1یعنی یه کاری رو خیلی عالی و برجسته انجام بدی.
باستمرار
A1یعنی یه اتفاقی بدون اینکه قطع بشه، هی تکرار بشه.
بدني
A1مربوط به بدن؛ جسمانی. به عنوان مثال: تربیت بدنی.
بصعوبة
A1با تلاش زیاد یا دشواری. او با سختی پروژه را به اتمام رساند.
بطل
A1قهرمان یا پهلوان. همچنین شخصیت اصلی یک داستان است.