光滑
تعریف
Smooth; glossy.
adjectiveمثال
这块木头表面很光滑。
مثال
这块木头表面很光滑。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر clothing
弄坏
A1To damage; to ruin.
定制
A1To customize; to order made-to-measure (clothes).
时尚
A2مد روز؛ شیک. مطابق با روندهای فعلی.
透气
B1Breathable (fabric).
尺寸
A2اندازه، ابعاد یا اندازهگیریها. برای لباس، مبلمان یا صفحهنمایش استفاده میشود.
正式
A1او لباس رسمی پوشیده است.
耐穿
B1بادوام؛ مقاوم (برای لباس). این شلوار خیلی بادوام است.
腰带
A1Belt.
弄湿
A1خیس کردن.
穿戴
A1پوشیدن؛ لباس پوشیدن (عمومی).