降雨
مثال
这个地区的年平均降雨量非常低。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر environment
堆积
B1توده شدن یا انباشته شدن. میتواند به اشیاء فیزیکی یا موارد انتزاعی مانند کار اشاره داشته باشد.
顺应
B2To adapt to, comply with, or follow a trend, natural law, or social change. It implies a harmonious adjustment to external conditions.
气候
B1اقلیم به شرایط میانگین آب و هوایی یک منطقه در یک دوره زمانی طولانی گفته میشود.
耗费
B1مصرف کردن یا صرف کردن مقدار زیادی از منابع مانند زمان، پول یا انرژی.
消耗
B1مصرف کردن یا تمام کردن منابع، انرژی یا زمان.
遏制
B1جلوگیری از رشد، گسترش یا بدتر شدن چیزی (معمولاً منفی) با استفاده از زور، کنترل یا مقررات. دولت برای <strong>مهار</strong> تورم اقداماتی را انجام داد. (The government took measures to <strong>curb</strong> inflation.)
损害
B1آسیب رساندن یا لطمه زدن به چیزی (سلامت، شهرت، منافع).
锐减
B1کاهش شدید و سریع. 'به دلیل بحران مالی، سود شرکت به شدت کاهش یافت (锐减).'
枯竭
B21. منابع آب این منطقه کاملاً خشک (枯竭) شده است. 2. پس از سالها کار، خلاقیت او به بنبست رسیده و تمام (枯竭) شده است.
破坏
B1ایجاد آسیب شدید به چیزی به طوری که دیگر وجود نداشته باشد یا نتواند عمل کند. این می تواند به اشیاء فیزیکی، سیستم ها یا مفاهیم انتزاعی مانند روابط اشاره داشته باشد.